
دوم اینكه دیگران را نباید به پذیرش
دین اكراه كرد. یعنى نباید دیگران را مجبور كرد كه اسلام را بپذیرند. این معنا از
آیه، یك جمله انشایى و یك حكم است مبتنى بر معناى اول است.
و آیه مباركه شامل هر دو معنا مىشود. دلیل این حكم نیز ادامه آیه است كه
فرمود: [قد تبین الرشد من الغى] (راه درست از راه انحرافى روشن شده است) پس زمانى
كه حق از ناحق بیان شده دیگر نیازى به اكراه وجود ندارد. اما این حكم در نظر
ابتدایى با برخى از احكام دیگر مانند جهاد و مجازاتهاى اسلامى مخالف به نظر
مىرسد.
درباره جهاد كه خارج از سؤال شماست به دو نكته اشاره مىكنیم:
1ـ جهاد دفاعى به هیچ وجه توهم مخالفت با آیه را ندارد.
2ـ جهاد ابتدایى نیز در واقع از میان بردن موانع تبلیغ آزادى دین است لذا
اسلام در جهاد ابتدایى پس از تأمین این هدف اجازه هیچگونه تعدى به انسانها و حتى
مظاهر ادیان دیگر را نمىدهد. جز با بتپرستى كه اسلام هیچ سازشى با آن ندارد.
زیرا اسلام بتپرستى را دین نمىداند.
اما درباره مخالفت آیه مذكور با مجازاتهاى اسلامى و از جمله مجازات ارتداد،
ذكر چند نكته لازم است:
اول) حیطه احكام فردى و اجتماعى چیست؟ هر رفتارى كه تنها تأثیر فردى بر فاعل
آن داشته باشد، در حیطه احكام فردى، و هر رفتارى كه به صحنه جامعه كشیده شود و
تأثیر اجتماعى داشته باشد در حوزه احكام اجتماعى قرار مىگیرد.
احكام اجتماعى بر اساس مصالح اجتماعى وضع مىشوند و گاه تأمین این مصالح،
بخشى از آزادىهاى فردى را محدود مىكند. این نكته در هیچ جامعهاى قابل انكار
نیست.
دوم) آیا ارتداد جرم است؟ قطعا شخصى كه تمام تلاش خود را براى شناخت حق به
كار برده است و به هر دلیلى نتیجه تلاش او به خروج از دین و ارتداد انجامید، نزد
خداوند معذور است [لا یكلف الله نفسا الا وسعها]، (بقره، آیه 286).
این كه سرنوشت او در قیامت چگونه است، مسئله دیگرى است كه در مباحث عدل الهى
مطرح مىشود. اما اگر او ارتداد خود را به سطح جامعه كشاند و به دیگران اعلام كرد
و به تبع، شبهاتى كه او را به ارتداد كشاند دین دیگران را نیز در معرض شك قرار
داد، چطور؟ در این صورت رفتار او دیگر در حوزه احكام فردى نیست و به حیطه
احكام اجتماعى كشیده شده است، و ملاك فردى نیست و به حیطه احكام اجتماعى كشیده شده
است، و ملاكهاى احكام اجتماعى، كه همان مصالح نوعى جامعه است، بر آن حاكم مىشود
نه ملاكهاى رفتار فردى.
اگر ارتداد او، از روى هواى نفس و لجاجت نباشد، و در انكار حق مستضعف فكرى و
جاهل قاصر محسوب شود، نه جاهل مقصر، در حوزه احكام فردى مجرم و گنهكار نیست ولى در
حوزه احكام اجتماعى مجرم است زیرا: اولاً: حقوق دیگران را ضایع كرده است. زیرا كسى
كه از دین خارج شده و ارتداد خود را تبلیغ مىكند در اذهان عمومى ایجاد شبهه و شك
مىكند. و واضح است كه ترویج شبهات در افكار عمومى باعث ضعف روحیه ایمانى جامعه
مىشود. از سوى دیگر، طرح شبهات و بررسى آنها وظیفه دینشناسان و محققان است و
آحاد جامعه توانایى آن را ندارند. لذا مردم دیندار حفظ روحیه دینى جامعه را حق
خود مىدانند و مشروعیت این حق از دیدگاه آن دین بدیهى است.
مثال دیگرى كه در آن نیز حكم فردى و اجتماعى متفاوت است به فهم این مطلب كمك
مىكند مریض یا مسافرى كه از نظر شرعى معذور در روزه گرفتناند و بلكه روزه بر
آنان حرام است، حق ندارند در ملأ عام روزهخوارى كنند و این روزهخوارى جرم به
شمار مىآید و داراى مجازات است.
این بدان دلیل است كه ملاك حكم فردى و اجتماعى با هم متفاوت است. ثانیا: با
قطع نظر از اینكه حفظ روحیه دینى از حقوق مردم است، اسلام آن را از مصالح اجتماعى،
بلكه از مهمترین مصالح مىداند و لذا تعظیم شعائر دین را ترغیب فرموده (سوره حج،
آیه 32) و از شكستن حرمت آن نهى فرموده (سوره مائده، آیه 2) این دو نكته ثابت
مىكند كه ارتداد گرچه در برخى از موارد از لحاظ فردى جرم نیست از لحاظ اجتماعى
جرم است.
سوم) فلسفه مجازات مرتد چیست؟ با توجه به دو نكتهاى كه براى اثبات جرم بودن
ارتداد گفته شد فلسفه مجازات مرتد نیز تا حدودى واضح مىشود اما براى توضیح بیشتر،
باید به فلسفه مجازاتهاى حقوقى در اسلام توجه كرد.
1ـ استحقاق مجازات
مجرم با جرم خود به حقوق دیگران تجاوز كرده است و اختلالى در نظم اخلاقى
جامعه به وجود آورده است. از این رو استحقاق مجازات دارد و مجازات او رنجى است كه
به تبع این اختلال تحمل مىكند. بر اساس این فلسفه مجازات، میزان كیفر او باید
متناسب با میزان اختلالى باشد كه در جامعه ایجاد كرده است. در این باره باید دید
تضعیف روحیه دینى به وسیله اظهار و ترویج ارتداد در جامعه از چه اهمیتى برخوردار
است.
دین به عنوان بزرگترین نعمت خداوند، كه بدان بر بشر منت نهاده است (آل
عمران، آیه 164)، عامل اصلى هدایت انسان به سوى كمال و سعادت واقعى است جامعهاى
كه در آن دین و روحیه دینى ضعیف و منزوى است هر چند از نظر مادى پیشرفته باشد
جامعهاى به دور از سعادت واقعى است پس دین در جامعه از جایگاه ارزشى بالا و بلكه
بالاترین ارزش برخوردار است. و باید از هر گونه تحریف و تضعیف به دور ماند بنابراین
علاوه بر ارتداد، هر عملى دیگرى دین و اعتقادات دینى را تضعیف یا تحریف كند جرم
است و مجازات سنگین دارد. مثلاً ناسزاگویى به پیامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع)
مجازات مرگ دارد. زیرا وقتى تقدس آنها در جامعه شكسته شود راه نابود كردن دین نیز
باز مىشود و یا بدعت و تحریف دین كه نه تنها شخص مجرم را به گمراهى مىكشد گاه
نسلهاى آینده را به گمراهى مىكشد. لذا در اسلام تأكید فراوانى بر مبارزه با بدعت
و تحریف در دین شده است.
2ـ هدفمندى مجازات
آنچه گفته شد فقط از زاویه استحقاق مجازات بود اما مجازات در اسلام علاوه بر
استحقاق هدفمند نیز هست. این هدف هم در راستاى سعادت مجرم است و هم در راستاى
سعادت جامعه.
آنچه مربوط به سعادت جامعه است عبارت است از:
1ـ جلوگیرى از ادامه تبلیغ ارتداد توسط شخص مجرم؛
2ـ جلوگیرى از تبلیغ ارتداد توسط افراد دیگر؛
3ـ نشان دادن اهمیت دین و جایگاه ارزشى آن؛
4ـ حفظ روحیه دینى جامعه.
در اینجا دوباره تأكید مىشود كه پاسخگویى علمى به شبهات دینى اولاً از
اسلامشناسان و متخصصان دینى ساخته است و آحاد جامعه شاید در برابر شبهات بدون
پاسخ بمانند و ایمان آنها تهدید شود. ثانیا فضاى سالم مىخواهد. طرح شبهات جامعه
زمانى مىتواند باعث پیشرفت علمى دین و اعتقادات دینى شود كه در فضایى سالم مطرح
شودو امكان پاسخگویى علمى به آن فراهم باشد اما اگر شبهات دینى در فضایى ناسالم
مطرح شود پاسخگویى به آن نیز نمىتواند تأثیرات سوء شبهه را در افكار عمومى از بین
ببرد.
لذا وظیفه روشنفكران و عالمان دینى است كه با طراحى و برنامهریزى دقیقى،
فضاى سالم را براى طرح شبهات و پاسخگویى به آن فراهم كنند به گونهاى هم اعتقادات
عمومى ارتقاء یابد و هم روحیه دینى تقویت شود.
فضایى كه معمولاً از سوى شخص مرتد براى ابراز و تبلیغ عقاید خود فراهم مىشود
فضاى ناسالم است و متأسفانه در جامعه اسلامى امروز، اهداف سوء سیاسى بیگانگان و
برخى مغرضان سیاسى داخلى فضاى طرح مسائل علمى را تحتالشعاع خود قرار داده طرح
شبهات دینى ابزارى براى بهرهبرى سیاسى گشته است كه فضاى علمى را مغشوش مىكند.
و آنچه مربوط به سعادت شخص مجرم است عبارت است از:
1ـ بازداشتن او از جرم بیشتر
از دیدگاه اسلام بازداشتن قهرى مجرم از ارتكاب جرم به نفع او است گرچه مخالف
اراده فردى او باشد. زیرا هر جرمى او را از رسیدن به سعادت واقعى باز مىدارد و از
كمال، دورتر مىكند و بر ورز و جرم او مىافزاید.
2ـ مجازات دنیوى از مجازات اخروى جرم مىكاهد.
هر گناه و جرمى عقاب اخروى دارد، هركس حاضر به تحمل مجازات دنیوى گناه خود
شود كیفر اخروى او بخشیده مىشود و خدا كریمتر از آن است كه انسان را براى یك
گناه دوبار كیفر دهد.
لذا در صدر اسلام بسیار دیده مىشود كه مجرمین خود براى تحمل كیفر اقدام به
اعتراف نزد قاضى مىكردند تا از عقاب اخروى مصون بمانند. البته اسلام این راه نجات
از عقاب اخروى را توصیه نكرده است بلكه توبه و بازگشت به سوى خدا و اصلاح آنچه
فاسد شده را توصیه نموده است.
چهارم ارتداد چگونه ثابت مىشود؟
از مسائل مهمى كه در نظام كیفرى اسلام مطرح است این است كه قوانین كیفرى آن
به گونهاى است كه قبل از اجراى قانون كیفرى بتواند از ارتكاب جرم جلوگیرى كند نه
اینكه راه ارتكاب جرائم را باز بگذارد و با اجراى كیفر بخواهد از ارتكاب مجدد آن
جلوگیرى كند. لذا قوانین كیفرى اسلام بسیار محكم است اما راههاى اثبات جرم را سخت
كرده است. اصل وجود قانون كیفرى مانع از ارتكاب جرم مىشود ولى اثبات جرم، مخصوصا
در جرایمى كه كیفر سنگین دارد مانند حد زناى محصنه یا ارتداد بسیار دشوار است.
نگاهى اجمالى به تاریخ صدر اسلام و نیز به تاریخ دو دهه انقلاب اسلامى ایران در
آمار كسانى كه حد زناى محصنه یا ارتداد نشان مىدهد كه راه اثبات این چه قدر دشوار
و اسلام بیش از آنكه به اجراى كیفر اهتمام ورزد به بازدارندگى اصل قانون از جرم
توجه داشته است.
در اثبات ارتداد یك مسأله مهم، ملاك اصلى است و آن اینكه وجود خدا و توحید
یا رسالت نبى اكرم(ص) انكار شود. لذا انكار هر مسألهاى از اعتقادات اسلام ارتداد
محسوب نمىشود. هر گاه توحید یا رسالت حضرت محمد(ص) به صورت مستقیم انكار شود یا
چیزى انكار شود كه مستلزم انكار اینها باشد و انكار كننده، متوجه این استلزام
باشد به گونهاى كه آنها را انكار كرده باشد ارتداد ثابت مىشود.
شرایط دیگرى نیز در اثبات ارتداد مطرح است كه در كتب فقهى و حقوقى نوشته شده
است. و هدف از بیان این مطلب توجه دادن خواننده محترم به این مسأله بود كه اسلام
با قوانین كیفرى، مىخواهد قبل از ارتكاب جرم، از آن جلوگیرى كند نه صرفا بعد از
آن، كیفرى دهد.
پنجم) آیا توبه مرتد پذیرفته است؟
توبه مرتد اگر قبل از اثبات ارتداد نزد قاضى باشد هم از لحاظ حكم فردى
پذیرفته است و هم از لحاظ حكم اجتماعى. یعنى اثر فردى آن را كه بین شخص مرتد و
خداوند است اصلاح مىكند و هم مجازات دنیوى آن را از بین مىبرد.
ولى اگر این توبه بعد از اثبات ارتداد نزد قاضى باشد، مجازات آن در برخى
موارد (مرتد فطرى [مسلمان زاده] مرد) ساقط نمىشود ولى توبه او به لحاظ حكم فردى،
یعنى آنچه بین او و خدا است پذیرفته مىشود. و عدم سقوط مجازات او به دلیل همان
فلسفهاى است كه قبلاً ذكر شد.
براى مطالعه بیشتر مضمون آیه[ لااكراه فى الدین] به منابع ذیل رمراجعه
فرمایید:
المیزان، علامه طباطبایى، ذیل آیه 256 سوره بقره، ج 2، ص 278.
تفسیر نمونه، آیت الله مكارم شیرازى، ج 2، ص 360.
فلسفه كیفر در اسلام رجوع.
1ـ فلسفه حقوق، قدرت الله خسروشاهى و مصطفى دانشپژوه، موسسه آموزشى و
پژوهشى امام خمینى، چاپ سوم، 1378، ص 201ـ222.
2ـ عدل الهى، شهید مطهرى، انتشارات صدرا.
