X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



منظور از آیه "لا اكراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی ‌" چیست؟

 آیه مباركه [لااكراه فى الدین] حامل دو معنا است:
 اول اینكه دین قابل اكراه نیست زیرا پذیرش دین با اعتقاد و ایمان است و حصول اعتقاد و ایمان مقدمات خود را مى‏طلبد. اكراه فقط مى‏تواند بر اعمال ظاهرى تأثیر كند اما اعمال قلبى اكراه بردار نیستند. این معنا از آیه یك جمله خبرى است كه از واقعیت اكراه ناپذیرى اعتقاد و ایمان دینى خبر مى‏دهد.

 دوم اینكه دیگران را نباید به پذیرش دین اكراه كرد. یعنى نباید دیگران را مجبور كرد كه اسلام را بپذیرند. این معنا از آیه، یك جمله انشایى و یك حكم است مبتنى بر معناى اول است.
 و آیه مباركه شامل هر دو معنا مى‏شود. دلیل این حكم نیز ادامه آیه است كه فرمود: [قد تبین الرشد من الغى] (راه درست از راه انحرافى روشن شده است) پس زمانى كه حق از ناحق بیان شده دیگر نیازى به اكراه وجود ندارد. اما این حكم در نظر ابتدایى با برخى از احكام دیگر مانند جهاد و مجازات‏هاى اسلامى مخالف به نظر مى‏رسد.
 درباره جهاد كه خارج از سؤال شماست به دو نكته اشاره مى‏كنیم:
 1ـ جهاد دفاعى به هیچ وجه توهم مخالفت با آیه را ندارد.
 2ـ جهاد ابتدایى نیز در واقع از میان بردن موانع تبلیغ آزادى دین است لذا اسلام در جهاد ابتدایى پس از تأمین این هدف اجازه هیچ‏گونه تعدى به انسان‏ها و حتى مظاهر ادیان دیگر را نمى‏دهد. جز با بت‏پرستى كه اسلام هیچ سازشى با آن ندارد. زیرا اسلام بت‏پرستى را دین نمى‏داند.
 اما درباره مخالفت آیه مذكور با مجازات‏هاى اسلامى و از جمله مجازات ارتداد، ذكر چند نكته لازم است:
 اول) حیطه احكام فردى و اجتماعى چیست؟ هر رفتارى كه تنها تأثیر فردى بر فاعل آن داشته باشد، در حیطه احكام فردى، و هر رفتارى كه به صحنه جامعه كشیده شود و تأثیر اجتماعى داشته باشد در حوزه احكام اجتماعى قرار مى‏گیرد.
 احكام اجتماعى بر اساس مصالح اجتماعى وضع مى‏شوند و گاه تأمین این مصالح، بخشى از آزادى‏هاى فردى را محدود مى‏كند. این نكته در هیچ جامعه‏اى قابل انكار نیست.
 دوم) آیا ارتداد جرم است؟ قطعا شخصى كه تمام تلاش خود را براى شناخت حق به كار برده است و به هر دلیلى نتیجه تلاش او به خروج از دین و ارتداد انجامید، نزد خداوند معذور است [لا یكلف الله نفسا الا وسعها]، (بقره، آیه 286).
 این كه سرنوشت او در قیامت چگونه است، مسئله دیگرى است كه در مباحث عدل الهى مطرح مى‏شود. اما اگر او ارتداد خود را به سطح جامعه كشاند و به دیگران اعلام كرد و به تبع، شبهاتى كه او را به ارتداد كشاند دین دیگران را نیز در معرض شك قرار داد،  چطور؟ در این صورت رفتار او دیگر در حوزه احكام فردى نیست و به حیطه احكام اجتماعى كشیده شده است، و ملاك فردى نیست و به حیطه احكام اجتماعى كشیده شده است، و ملاك‏هاى احكام اجتماعى، كه همان مصالح نوعى جامعه است، بر آن حاكم مى‏شود نه ملاك‏هاى رفتار فردى.
 اگر ارتداد او، از روى هواى نفس و لجاجت نباشد، و در انكار حق مستضعف فكرى و جاهل قاصر محسوب شود، نه جاهل مقصر، در حوزه احكام فردى مجرم و گنهكار نیست ولى در حوزه احكام اجتماعى مجرم است زیرا: اولاً: حقوق دیگران را ضایع كرده است. زیرا كسى كه از دین خارج شده و ارتداد خود را تبلیغ مى‏كند در اذهان عمومى ایجاد شبهه و شك مى‏كند. و واضح است كه ترویج شبهات در افكار عمومى باعث ضعف روحیه ایمانى جامعه مى‏شود. از سوى دیگر، طرح شبهات و بررسى آنها وظیفه دین‏شناسان و محققان است و آحاد جامعه توانایى آن را ندارند. لذا مردم دین‏دار حفظ روحیه دینى جامعه را حق خود مى‏دانند و مشروعیت این حق از دیدگاه آن دین بدیهى است.
 مثال دیگرى كه در آن نیز حكم فردى و اجتماعى متفاوت است به فهم این مطلب كمك مى‏كند مریض یا مسافرى كه از نظر شرعى معذور در روزه گرفتن‏اند و بلكه روزه بر آنان حرام است، حق ندارند در ملأ عام روزه‏خوارى كنند و این روزه‏خوارى جرم به شمار مى‏آید و داراى مجازات است.
 این بدان دلیل است كه ملاك حكم فردى و اجتماعى با هم متفاوت است. ثانیا: با قطع نظر از اینكه حفظ روحیه دینى از حقوق مردم است، اسلام آن را از مصالح اجتماعى، بلكه از مهمترین مصالح مى‏داند و لذا تعظیم شعائر دین را ترغیب فرموده (سوره حج، آیه 32) و از شكستن حرمت آن نهى فرموده (سوره مائده، آیه 2) این دو نكته ثابت مى‏كند كه ارتداد گرچه در برخى از موارد از لحاظ فردى جرم نیست از لحاظ اجتماعى جرم است.
 سوم) فلسفه مجازات مرتد چیست؟ با توجه به دو نكته‏اى كه براى اثبات جرم بودن ارتداد گفته شد فلسفه مجازات مرتد نیز تا حدودى واضح مى‏شود اما براى توضیح بیشتر، باید به فلسفه مجازات‏هاى حقوقى در اسلام توجه كرد.
 1ـ استحقاق مجازات
 مجرم با جرم خود به حقوق دیگران تجاوز كرده است و اختلالى در نظم اخلاقى جامعه به وجود آورده است. از این رو استحقاق مجازات دارد و مجازات او رنجى است كه به تبع این اختلال تحمل مى‏كند. بر اساس این فلسفه مجازات، میزان كیفر او باید متناسب با میزان اختلالى باشد كه در جامعه ایجاد كرده است. در این باره باید دید تضعیف روحیه دینى به وسیله اظهار و ترویج ارتداد در جامعه از چه اهمیتى برخوردار است.
 دین به عنوان بزرگترین نعمت خداوند، كه بدان بر بشر منت نهاده است (آل عمران، آیه 164)، عامل اصلى هدایت انسان به سوى كمال و سعادت واقعى است جامعه‏اى كه در آن دین و روحیه دینى ضعیف و منزوى است هر چند از نظر مادى پیشرفته باشد جامعه‏اى به دور از سعادت واقعى است پس دین در جامعه از جایگاه ارزشى بالا و بلكه بالاترین ارزش برخوردار است. و باید از هر گونه تحریف و تضعیف به دور ماند بنابراین علاوه بر ارتداد، هر عملى دیگرى دین و اعتقادات دینى را تضعیف یا تحریف كند جرم است و مجازات سنگین دارد. مثلاً ناسزاگویى به پیامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) مجازات مرگ دارد. زیرا وقتى تقدس آنها در جامعه شكسته شود راه نابود كردن دین نیز باز مى‏شود و یا بدعت و تحریف دین كه نه تنها شخص مجرم را به گمراهى مى‏كشد گاه نسلهاى آینده را به گمراهى مى‏كشد. لذا در اسلام تأكید فراوانى بر مبارزه با بدعت و تحریف در دین شده است.
 2ـ هدفمندى مجازات
 آنچه گفته شد فقط از زاویه استحقاق مجازات بود اما مجازات در اسلام علاوه بر استحقاق هدفمند نیز هست. این هدف هم در راستاى سعادت مجرم است و هم در راستاى سعادت جامعه.
 آنچه مربوط به سعادت جامعه است عبارت است از:
 1ـ جلوگیرى از ادامه تبلیغ ارتداد توسط شخص مجرم؛
 2ـ جلوگیرى از تبلیغ ارتداد توسط افراد دیگر؛
 3ـ نشان دادن اهمیت دین و جایگاه ارزشى آن؛
 4ـ حفظ روحیه دینى جامعه.
 در اینجا دوباره تأكید مى‏شود كه پاسخگویى علمى به شبهات دینى اولاً از اسلام‏شناسان و متخصصان دینى ساخته است و آحاد جامعه شاید در برابر شبهات بدون پاسخ بمانند و ایمان آنها تهدید شود. ثانیا فضاى سالم مى‏خواهد. طرح شبهات جامعه زمانى مى‏تواند باعث پیشرفت علمى دین و اعتقادات دینى شود كه در فضایى سالم مطرح شودو امكان پاسخ‏گویى علمى به آن فراهم باشد اما اگر شبهات دینى در فضایى ناسالم مطرح شود پاسخگویى به آن نیز نمى‏تواند تأثیرات سوء شبهه را در افكار عمومى از بین ببرد.
 لذا وظیفه روشنفكران و عالمان دینى است كه با طراحى و برنامه‏ریزى دقیقى، فضاى سالم را براى طرح شبهات و پاسخگویى به آن فراهم كنند به گونه‏اى هم اعتقادات عمومى ارتقاء یابد و هم روحیه دینى تقویت شود.
 فضایى كه معمولاً از سوى شخص مرتد براى ابراز و تبلیغ عقاید خود فراهم مى‏شود فضاى ناسالم است و متأسفانه در جامعه اسلامى امروز، اهداف سوء سیاسى بیگانگان و برخى مغرضان سیاسى داخلى فضاى طرح مسائل علمى را تحت‏الشعاع خود قرار داده طرح شبهات دینى ابزارى براى بهره‏برى سیاسى گشته است كه فضاى علمى را مغشوش مى‏كند.
 و آنچه مربوط به سعادت شخص مجرم است عبارت است از:
 1ـ بازداشتن او از جرم بیشتر
 از دیدگاه اسلام بازداشتن قهرى مجرم از ارتكاب جرم به نفع او است گرچه مخالف اراده فردى او باشد. زیرا هر جرمى او را از رسیدن به سعادت واقعى باز مى‏دارد و از كمال، دورتر مى‏كند و بر ورز و جرم او مى‏افزاید.
 2ـ مجازات دنیوى از مجازات اخروى جرم مى‏كاهد.
 هر گناه و جرمى عقاب اخروى دارد، هركس حاضر به تحمل مجازات دنیوى گناه خود شود كیفر اخروى او بخشیده مى‏شود و خدا كریم‏تر از آن است كه انسان را براى یك گناه دوبار كیفر دهد.
 لذا در صدر اسلام بسیار دیده مى‏شود كه مجرمین خود براى تحمل كیفر اقدام به اعتراف نزد قاضى مى‏كردند تا از عقاب اخروى مصون بمانند. البته اسلام این راه نجات از عقاب اخروى را توصیه نكرده است بلكه توبه و بازگشت به سوى خدا و اصلاح آنچه فاسد شده را توصیه نموده است.
 چهارم ارتداد چگونه ثابت مى‏شود؟
 از مسائل مهمى كه در نظام كیفرى اسلام مطرح است این است كه قوانین كیفرى آن به گونه‏اى است كه قبل از اجراى قانون كیفرى بتواند از ارتكاب جرم جلوگیرى كند نه اینكه راه ارتكاب جرائم را باز بگذارد و با اجراى كیفر بخواهد از ارتكاب مجدد آن جلوگیرى كند. لذا قوانین كیفرى اسلام بسیار محكم است اما راه‏هاى اثبات جرم را سخت كرده است. اصل وجود قانون كیفرى مانع از ارتكاب جرم مى‏شود ولى اثبات جرم، مخصوصا در جرایمى كه كیفر سنگین دارد مانند حد زناى محصنه یا ارتداد بسیار دشوار است. نگاهى اجمالى به تاریخ صدر اسلام و نیز به تاریخ دو دهه انقلاب اسلامى ایران در آمار كسانى كه حد زناى محصنه یا ارتداد نشان مى‏دهد كه راه اثبات این چه قدر دشوار و اسلام بیش از آنكه به اجراى كیفر اهتمام ورزد به بازدارندگى اصل قانون از جرم توجه داشته است.
 در اثبات ارتداد یك مسأله مهم، ملاك اصلى است و آن اینكه وجود خدا و توحید یا رسالت نبى اكرم(ص) انكار شود. لذا انكار هر مسأله‏اى از اعتقادات اسلام ارتداد محسوب نمى‏شود. هر گاه توحید یا رسالت حضرت محمد(ص) به صورت مستقیم انكار شود یا چیزى انكار شود كه مستلزم انكار این‏ها باشد و انكار كننده، متوجه این استلزام باشد به گونه‏اى كه آن‏ها را انكار كرده باشد ارتداد ثابت مى‏شود.
 شرایط دیگرى نیز در اثبات ارتداد مطرح است كه در كتب فقهى و حقوقى نوشته شده است. و هدف از بیان این مطلب توجه دادن خواننده محترم به این مسأله بود كه اسلام با قوانین كیفرى، مى‏خواهد قبل از ارتكاب جرم، از آن جلوگیرى كند نه صرفا بعد از آن،  كیفرى دهد.
 پنجم) آیا توبه مرتد پذیرفته است؟
 توبه مرتد اگر قبل از اثبات ارتداد نزد قاضى باشد هم از لحاظ حكم فردى پذیرفته است و هم از لحاظ حكم اجتماعى. یعنى اثر فردى آن را كه بین شخص مرتد و خداوند است اصلاح مى‏كند و هم مجازات دنیوى آن را از بین مى‏برد.
 ولى اگر این توبه بعد از اثبات ارتداد نزد قاضى باشد، مجازات آن در برخى موارد (مرتد فطرى [مسلمان زاده] مرد) ساقط نمى‏شود ولى توبه او به لحاظ حكم فردى، یعنى آنچه بین او و خدا است پذیرفته مى‏شود. و عدم سقوط مجازات او به دلیل همان فلسفه‏اى است كه قبلاً ذكر شد.
 براى مطالعه بیشتر مضمون آیه[ لااكراه فى الدین] به منابع ذیل رمراجعه فرمایید:
 المیزان، علامه طباطبایى، ذیل آیه 256 سوره بقره، ج 2، ص 278.
 تفسیر نمونه، آیت الله مكارم شیرازى، ج 2، ص 360.
 فلسفه كیفر در اسلام رجوع.
 1ـ فلسفه حقوق، قدرت الله خسروشاهى و مصطفى دانش‏پژوه، موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، چاپ  سوم، 1378، ص 201ـ222.
 2ـ عدل الهى، شهید مطهرى، انتشارات صدرا.


منبع: یاسین مدیا

  • برچسب ها: ,,,,
  • ورود / عضویت

    اگر عضو سایت ما نیستید،حتما،دکمه ی زیر را فشار دهید.
    عضویت سریع

    سایت های مفید

    دایرکتوری افسران ارزشی